شمارهٔ ۱۱۴۹

ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش

کشته چو بنده هر زمان، یک دو سه چار و پنج و شش

گفته به وعده گه گهی یک شب از آن تو شوم

روز گذشته در میان، یک دو سه چار و پنج و شش

گفت صبا ز غیرتم کاید اگر ز کوی تو

همره بوی تست جان، یک دو سه چار و پنج و شش

پیش در تو هر نفس از هوس دهان تو

بوسه زنم بر آستان، یک دو سه چار و پنج و شش