شمارهٔ ۱۱۶۳

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

در چنین فرخ صبوحی، ساقیا، یک جام کش

آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می

تا خط بغداد دارد ساقی و ما دجله کش

چون من از بازوی همت روز را بر شب زنم

در نیارم سر به تاج روم و اکلیل حبش

چون مه نخشب بتان خالی نباشند از دروغ

تا نداری استوار از خود درون آری مکش