شمارهٔ ۱۱۸۲

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش

ببوسی از من خاکی نشانه قدمش

بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز

تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش

ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد

غریب تا نشماری ز غایت کرمش

میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست

ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش