شمارهٔ ۱۱۸۴

قبا و پیرهن او که می رسد به تنش

من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش

کرشمه می کند و مردمان همی میرند

چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش

عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافت

ز نازکی بتوان دید روح در بدنش

طفیل آنکه کسان را به زلف در بندی

بیار یک رسن و در گلوی من فگنش