شمارهٔ ۱۱۸۶

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

زهی نشاط دل و طالع همایونش

در آب خضر که محلول اوست مایه لطف

که در لطافت محلول ریخت بی چونش؟

هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند

در آن زمین که زند گام سم گلگونش

به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو

چو زهر ناب که جادو کند به افسونش