شمارهٔ ۱۱۸۷

نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش

که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش

مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟

که شب نماند به عالم ز پرتو رویش

ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبی

هزار شب نتوان ساختن ز یک مویش

ز فرق تا به قدم ماه نو شد و پهلو

بدان امید که پهلو نهد به پهلویش