شمارهٔ ۱۱۸۹

ترک من، سر مکش ز پرده خویش

درکش آخر عنان زرده خویش

در می انداز ناتوانی را

با فراق هزار مرده خویش

نظری کردم و چنان گشتم

که پشیمان شدم ز کرده خویش

مطرب از ناله ام چنان شد مست

که فراموش کرد پرده خویش