شمارهٔ ۱۱۹۱

رفت دل، نیست روشنم حالش

برو، ای جان، تو هم به دنبالش

من بدینسان که حال خود بینم

نبرم جان ز چشم اقبالش

چه خبر شهسوار رعنا را؟

که صف مورد گشت پامالش

هر که از شمع سوخت پروانه

کاتش دل فتاد در بالش