شمارهٔ ۱۲۱۲

دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف

صد عاشق گم کرده دل سویش روان از هر طرف

گلگون نازش زیر زین، غمزه بلایی در کمین

می مرد ازان پیکان کین، پیر و جوان از هر طرف

ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جو

موها پریشان کرده او، خونها چکان از هر طرف

جانها و دلها چون خسی در راهش آب هر کسی

می رفت جان و دل بسی گیسوکشان از هر طرف