شمارهٔ ۱۲۲۷

ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول

خیر بادت می کنم یک سجده فردا قبول

زور و زر باشند اسباب وصال، اما مرا

نیست چیزی غیر زاری در تمنای وصول

بس که چشمم سیل خون می بارد از هجران تو

کاروان در ره نمی یابد ز گل جای نزول

دمبدم از خون دل با تونویسم نامه، لیک

جز نسیم صبحدم دیگر نمی یابم رسول