شمارهٔ ۱۲۲۸

می رود یار و مرا آزار می ماند به دل

وای مسکینی کش آن رفتار می ماند به دل

زیستن دشوار می بینم که از غمزه مرا

اندک اندک هر زمان آزار می ماند به دل

پند می گویی، ولی معذور داری دوست، زانک

دل پریشان دارم و دشوار می ماند به دل

گر شود، جانا، دلم زیر و زبر بر حق بود

زانکه زلف تو نه بر هنجار می ماند به دل