شمارهٔ ۱۲۳۲

من نخواهم برد جان از دست دل

ای مسلمانان، فغان از دست دل

سینه می سوزد مدام از جور چشم

دیده می گرید روان از دست دل

هر که از دستان دل غافل شود

زود گردد داستان از دست دل

جانم اندر تاب و دل در تب بماند

این ز دست چشم و آن از دست دل