شمارهٔ ۱۲۳۵

من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم

چرا از دیگری نالم که درد از خویشتن دارم

چه جای محنت ایوب و اندوه دل یعقوب

بلا اینست و بیماری و تنهایی که من دارم

گهی از دیده در رنجم، گه از دل در جگرخواری

چه دانستم که من چندین بلا از خویشتن دارم

چو سروش در قبای سبزگون دیدم یقینم شد

که چون گل چاک خواهم زد، اگر صد پیرهن دارم