شمارهٔ ۱۲۵۰

نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم

بباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم

مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو از جا

دلم بر جای باید کش به چشم مردمان بینم

بدینسان کامد از روی تو کار من به جان، وانگه

من دیوانه را بر خود نبخشود و همان بینم

اگر من کشتنی گشتم، نمی گویم مکش، ای غم

ولی بگذار چندانی که روی آن جوان بینم