شمارهٔ ۱۲۵۸

چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم

رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم

به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک کشت آنم

کز این خون غم آلوده چگونه پات آلایم

ز خون دیده خود شرمسارم پیش تو، کز وی

همه یاقوت قلب این نثار آن چنانم پایم

جهانی نرخ یک نظاره کردی در جمال خود

دو عالم گر بود دستم، برین بالا بیفزایم