شمارهٔ ۱۲۵۹

سرو منی و از دل بستان خودت خوانم

درد منی و از جان درمان خودت خوانم

اول به دو صد زاری جان پیشکشت کردم

و آنگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم

مهمانت چه خوانم من نه خضر نه عیسی تا

بر آب خودت جویم، بر خوان خودت خوانم

هر چند که جان من دید از تو جفایی چند

با این دل همه درد دل جانان خودت خوانم