شمارهٔ ۱۲۶۷

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم

دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم

موریم که گشتیم لگدکوب سواران

در گوشه که بر پای سلیمان نرسیدیم

دنبال دل دوست دویدیم فراوان

بگرفت اجل راه و بدیشان نرسیدیم

در عشق غبار سر زلفش تن خاکی

شد خاک و بدان زلف پریشان نرسیدیم