شمارهٔ ۱۲۸۰

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز

ازینم می کشی، جانا، از آن هم

ز تیر تست ما را دعوی خون

گواهی می دهد دل، آن کمان هم

ز بیداد تو خرسندم همه عمر

اگر خون ریزیم، راضی، بدان هم