شمارهٔ ۱۲۸۳
ز هر موی تو دل در بند دارم
دلم خون گشت، پنهان چند دارم
به سوگند تو جان را بسته ام، وای
که چندش دل بر این سوگند دارم
غمت با خویشتن گویم همه شب
بدینسان خویش را خرسند دارم
برو جایی که من می دانم، ای باد
که من آنجا دلی در بند دارم
ز هر موی تو دل در بند دارم
دلم خون گشت، پنهان چند دارم
به سوگند تو جان را بسته ام، وای
که چندش دل بر این سوگند دارم
غمت با خویشتن گویم همه شب
بدینسان خویش را خرسند دارم
برو جایی که من می دانم، ای باد
که من آنجا دلی در بند دارم