شمارهٔ ۱۳۲۲
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
یا پس زانوی خرد پای قرار در کشم
دل به خط بتان شد و دامن خویش می کشد
دامن به چند جا از سر خار در کشم
شاهسوار من کجا، تنگ قبای کج کله؟
تاش درون چشم خود اسپ سوار در کشم
عمر من است بار ننگ، هیچ وفا نمی کند
عمر اگر وفا کند، هم به کنار در کشم