شمارهٔ ۱۳۲۷

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم

ور درون دل درون آید سبودانش کنیم

در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست غم

باده رانیم و به سیل تند ویرانش کنیم

آدمی گر می خورد سر تا قدم گوهر شود

ما همه از می گهر سازیم و غلتانش کنیم

زهره گر در بزم ما یک جو بجنباند خرک

گاوش از گردون فرو آریم و قربانش کنیم