شمارهٔ ۱۳۲۸
ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
روزها شد تا نیاید از سر کویت نسیم
پیش از آن روزی که جان را با بدن شد اتحاد
عشق تو با جان من بودند یاران قدیم
کس مقیم کعبه مقصود نتواند شدن
تا نگردد خاک پای محرمان آن حریم
باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام
خاصه آن ساعت که باشد نازک اندامی ندیم