شمارهٔ ۱۳۳۱

بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم

تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم

پوستی دارم که در وی نقد هستی هم نماند

با خریداران غم چون کیسه پردازی کنم؟

با خیالت جان به یک تن، کی روا باشد که من

با فرشته دیو راخانه به انبازی کنم

شرم باد ار جان دشمن کشته را گویم غمت

پیش دشمن کی سزد کز دوست غمازی کنم؟