شمارهٔ ۱۳۳۳
منزل عشقت که من پوشیده در جان می کنم
رخ گواهی می دهد، هر چند پنهان می کنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می کنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غمهایت ذخیره از پی آن می کنم
گفتیم «خاک درم بهر چه می داری به چشم؟»
گریه چشمم را جراحت کرد، درمان می کنم!