شمارهٔ ۱۳۳۹

خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم

با وصال او به شادی روزگاری داشتم

داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون

بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم

تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک

از فسون آن که خرم نوبهاری داشتم

خوش نیاید کایم از خانه برون کاین خانه را

دوست می دارم که در وی دوستداری داشتم