شمارهٔ ۱۳۵۰

عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم

مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم

غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست

داغ دیرینه خود باز ز سر تازه کنیم

جگر سوخته را ریش کهن بگشاییم

دردها را به همه شهر خبر تازه کنیم

دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیم

باغ را ناله مرغان سحر تازه کنیم