شمارهٔ ۱۳۶۱

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟

گفتم احوال دل خویش بگویم به کسی

لیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم

پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت بسر

بعد از این تا ز فراق تو چه آید به سرم

جان سپر ساخته ام ناوک هجران ترا

تا همه خلق بدانند که من جان سپرم