شمارهٔ ۱۳۶۵

حال خود باز بر آیین دگر می بینم

باز کار دل خود زیر و زبر می بینم

مبرید از پی من رنج که من روز به روز

روزگار دل شوریده بتر می بینم

آن پسر نازکنان می رود اندر ره من

دلی افتاده در آن راهگذر می بینم

که تواند که مرا باز رهاند امروز؟

کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟