شمارهٔ ۱۳۶۸

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

حاش لله که ز سودای فلان برخیزم

یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین

تا بدان خوشدلی از جان و جهان برخیزم

گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیز

از تو نتوانم، لیک از سر جان برخیزم

از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری

بانگ پایت شنوم، نعره زنان برخیزم