شمارهٔ ۱۳۷۷

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟

من به عشقت برنیایم، چون کنم؟

لاف عشقت می زنم، جانا، ولی

پس فقیر بینوایم، چون کنم؟

گفتی «از کویم برو، بیگانه باش »

با سگانت آشنایم، چون کنم؟

سر به شاهان در نمی آرد حریف

من که درویش و گدایم، چون کنم؟