شمارهٔ ۱۳۹۰

از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم

آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم

آن باد را که آرد از تو پیامم، ای جان

یک جان چه باشد او را، صد جان فزون رسانم

گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند»

گر در حضور باشی، دانی که چون رسانم

جان می بری ز سینه، وز دل گرانی غم

تو دست خود مرنجان تا من برون رسانم