شمارهٔ ۱۳۹۸

ما عافیت نثار ره درد کرده ایم

جان را به می برید عدم فرد کرده ایم

زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد

دل را ز آب خورد جهان سرد کرده ایم

نیک است هر بدی که کند کس به جای من

گر نیک و بد ز هر چه توان کرد کرده ایم

تا چند از طپانچه توان سرخ داشتن؟

روی امل که پیش کسان زرد کرده ایم