شمارهٔ ۱۴۰۰

تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم

رخت خرد به کوی قلندر کشیده ایم

ای ساقی، از قرابه فرو ریز می که ما

خونابه ها ز شیشه اخضر کشیده ایم

در حقه سفید و سیه بر بساط خاک

چون پر دغاست، باده احمر کشیده ایم

فقر است و صد هزار معانی درو چو موی

آن را گلیم کرده و در سر کشیده ایم