شمارهٔ ۱۴۰۲

بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم

خاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم

گر بخششی دگر نکنی، خون من بریز

باری بدین بهانه به نامت سمر شویم

عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوز

بنمای یک کرشمه که تا بی خبر شویم

شبها قرار نیست، دمی گر بود قرار

بادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم