شمارهٔ ۱۴۱۲
هر شب به دل تصور نازش فرو برم
با خون دل فسانه رازش فرو برم
نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم
کاندر میان آن گه نازش فرو برم
چون تیر بر کمان نهد او، خواهم از هوس
پیکانهای دیده نوازش فرو برم
شبها ز ذوق خاک درش در دهان کنم
در آب دیدگان نیازش فرو برم