شمارهٔ ۱۴۲۰

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم

نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم

بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی

بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم

تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا

آن دم که من روارو آن ماه بشنوم

آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان

کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم