شمارهٔ ۱۴۲۳

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم

چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر من

که عمر رفت و خلاص از شب دراز ندارم

چنان به روز بد خود خوشم به دولت عشقت

که سوی روز نکوی کسان نیاز ندارم

بیار ساقی و در ده به ما صلای خرابی

که بیش ازین سر این عقل حیله ساز ندارم