شمارهٔ ۱۴۳۱

نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم

کجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟

خراب این هوسم که بود به خواب صبوحی

من آن دهان می آلود ز آب دیده بشویم

شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شب

ز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم

مگر ز وادی جانان صبا برد خبر من

که کاروان سلامت گذر نکرد به سویم