شمارهٔ ۱۴۴۲

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم

ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال

گمان برم به خیالی مگر به زیر چهم

دلم بماند به دنبال چشم او که مگر

زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم

زهی درازی عمر و هلاک من زین غم

که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم