شمارهٔ ۱۴۵۷

نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم

پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟

نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد

تو رفتی از نظر و من هنوز حیرانم

گمان مبر که گذارم ز دست دامن تو

اگر چه از دو جهان آستین برافشانم

چنان مقابل تو باد عاشقی در سر

همی روم که به شمشیر رو نگردانم