شمارهٔ ۱۴۶۶

هر شب از شوق جامه پاره کنم

عاشق عاشقم، چه چاره کنم

گر برآید مه از گریبانش

دامن از گریه پر ستاره کنم

از درونم برون نخواهد رفت

گر چه صد جای سینه پاره کنم

خون شد این دل، نگر ز بهر جفات

دل دیگر ز سنگ خاره کنم