شمارهٔ ۱۴۶۷

چون شکر زان دو لعل تر بکنم

دل نخواهم که از شکر بکنم

لب تو آب زندگانی را

ترعه خون شود، اگر بکنم

تا بسوزم در آتش غم تو

گوشه ای هر دم از جگر بکنم

گر نباشد امید دیدن تو

دیده خویش را ز سر بکنم