شمارهٔ ۱۴۷۲
این تویی تا به خواب می بینم
یا به شب آفتاب می بینم
در دل خویشتن خیال لبت
نمکی بر کباب می بینم
یک شب از خویشتن مکن دورم
که ز هجران عذاب می بینم
راز دل چون نهان کنم از اشک
همه بر روی آب می بینم
این تویی تا به خواب می بینم
یا به شب آفتاب می بینم
در دل خویشتن خیال لبت
نمکی بر کباب می بینم
یک شب از خویشتن مکن دورم
که ز هجران عذاب می بینم
راز دل چون نهان کنم از اشک
همه بر روی آب می بینم