شمارهٔ ۱۴۷۴

دوش می رفت و آه می کردم

در پی او نگاه می کردم

هر دم از خون دیده در پی او

قاصدی رو به راه می کردم

شب همه شب ز دود سینه خویش

سرمه در چشم ماه می کردم

ناوک غمزه در دلم می زد

من دلخسته آه می کردم