شمارهٔ ۱۴۹۲

زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم

ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم

جایی که نیرزد به جوی دین درستم

این توبه صد جای شکسته چه فروشم؟

بس پیر خرابات که دیدم به شفاعت

تا باز گشادند در میکده دوشم

اکنون که سرم شد به در میکده پامال

چون بیم دهد محتسب از مالش گوشم؟