شمارهٔ ۱۵۰۵

غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟

سوار مست می آید، فساد است و فساد است این

به زلفش صد دل مظلوم در فریاد می بینم

ندانم رشته ظلم است یا زنجیر داد است این!

منش گویم چنین مخرام کآه خلق بد باشد

نصیحت می کنم، یارب، چه ترک خود مراد است این

بگفتم گریه را «باز ایست » آخر یک زمان، گفتا

که جانان می رود بیرون، چه جای ایستاد است این