شمارهٔ ۱۵۲۹

زین خوش پسران و شکل ایشان

بیگانه شدم ز جمله خویشان

خوبان همه شهر و یک دل من

بیچاره دلم به دست ایشان

با ما سر راستی ندارند

این کج کلهان مو پریشان

کشتند به تیغ غمزه ما را

این سخت دلان سست کیشان