شمارهٔ ۱۵۶۳

ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن

ور کنی خیر و بلا، باری نظر هر سو مکن

باز می داری ز کشتن نرگس بدمست را

این فسون گیرا نمی آید، بر آن جادو مکن

بوسه ای دادی و کشتی، وه که دیگر گاه گاه

درد عاشق را به درمان می کنی، بد خو مکن

تیغ بر وی زن که پیشت لاف آزادی زند

ما گرفتاریم، تندی بر سر ابرو مکن