شمارهٔ ۱۵۶۸

ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن

یاد جوانی بلاست بیش تو دانی مکن

قسم خود، ای جان، ز تن جمله گرفتی، کنون

خانه تو دیگر است خیز و گرانی مکن

ای لب و چشمت بلا غمزه پنهان مزن

تیغ بزن آشکار، داغ نهانی مکن

چند خرامان روی، وه که بترس از خدا

غارت پیران راه بین و جوانی مکن