شمارهٔ ۱۵۷۶

ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان

در چشم من ز خاک درش توتیا رسان

گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من

خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان

یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش

تشریف پادشاه به پشت گدا رسان

آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول

بازآر و هم به سینه این مبتلا رسان